محمد جعفر خور موجى

296

تاريخ قاجار ( حقايق الاخبار ناصرى ) ( فارسى )

منصوص بود ، در اين تغيير و تبديل ، تغييرى بىبديل ، و تبديلى بىعديل به حال او راه يافت . سردارى كل لشكر و زمام حل و عقد و بسط و قبض تمامى عسكر ، به كف كفايت و كاردانى او آمد . الحق مشار اليه نيز مراسم سردارى و رياست ، و شرايط رأفت و سياست به اقصى الغايه رسانيد ، عساكر نصرت‌مآثر را منتظم و آراسته گردانيد . در اين تمادى ايام ، فيما بين صدر اعظم ، و سردار كل عساكر نظام ، اسباب مصافات و مبانى مبالات ، در نهايت استحكام بود . شريعهء هوا و مشرب ولاى ايشان از تغيير زمان و تكدير حدثان مبرّا ماند . اسباب موافقت جانبين منتظم و موجود ، و حقوق ممالحت بين الحضرتين ملحوظ و محفوظ بود . بعد قضا اللّه بسبت نميمهء نمّامان جاهد ، و سعايت ساعيان حاسد ، وحشتى تازه ، مخالفتى بىاندازه ، بواسطهء منسوبان و متعلقان بىتميز ، ميانهء اين دو شخص عزيز ظاهر گشت . شارع الفتشان كدر ، و سلك جمعيتشان متفرق و متنفر گرديد . صدر اعظم دولت فرصت امكان مجاهرت نگاه مىداشت ، و به انواع تدابير بهر مدخل فرومىرفت ، تا اينكه صحيفه جرايمى مشتمل به انواع علل و اغلوطه‌اى چند كه اكثرش نه از منقول حجتى ، و نه از خارج بيّنتى داشت ، و نه ماحصلش را محصولى ، و نه ادلهء آن را مناسبت با مدلولى بود ، فراهم يافت . به معاضدت مصدقين زور ، و متملقين حضور ، خاطر از كار او فارغ ساخت ، و در تضريب و تقبيح اعمال او فصولى پرداخت ، اگر چه بر مرآت نورانى خاطر مبارك سلطانى شاهد اين مدعا عكس‌پذير و هويدا بود ، ولى نظر به اقتضاى مصلحتى چند ، كه مكنون ضميرمنير مهر پيوندش مىبود ، حكم اعتزال سردار به دستخط مبارك شرف اصدار يافت . به توقف صحرا و دشت سردشت مأمور آمد . از آنجايى كه هركارى را غايتى است ، و هرشغلى را نهايتى ، و هرحالى را زوالى و هردولتى را انتقالى ، در اندك‌مدت رونق سامان صدارت ، روى در نقصان خسارت آورد . قرارى جديد در استقرار كارگزاران دولت جاويدآيت بهمرسيد . از اين قرار تازه ، رونقى بىاندازه ، مجدد در امورات سردار كل حاصل آمد . به دربار معدلت‌مدارش احضار ، و كما فى السابق در خدمات محوله استقلال و استقرار يافت . درين هنگامه و